حاج ملا هادي السبزواري
490
شرح مثنوى
بپيمايند و سير الى الله و فى الله و من الله كنند . و آمدنشان به قلعهء ذاتِ الصُّوَر ، هبوطشان باشد از عالم عقول كليه به اين عالم صورى دنيوى . و چين ، عالم صورت و نگارش است . زيرا كه چين اقصى الممالك است . و صورت نگارى متكامل است در آن . و صورت پرستى در آن جا متوافر ، و اهل معنى ، نادر و متقاصرند . و مراد ، ديدن صورت مثالى در اين صورت طبيعى است ، كه پيش از ورود بر اين عالم ، همهء ارواح بر عالم ذرّ و موطن عهد و ميثاق - كه عالم مثال است - وارد شدهاند . و آن است قصر قلعه ، كه در فهرست فرموده . چه عوالم صوريه ، مخروطى است . قاعده اش اين صور طبيعيه است ، و رأس مخروط اعلاى مثال است به شش اوّل آن جا ديدند ، و بعد اينجا . و عشقشان به دختر شاه چين ، عشقشان است به بدن ، كه كل الصُّوَر در آن منطوى است . آن چه خوبان همه دارند تو تنها دارى مجمل مفصّل و لفّ نشر و رتق فتق و هيكل جامعى است . و معلوم است كه عشق شديد و علاقهء اكيد دارند به صورت بدنيه . و در چاه بلا افتادند به سبب شواغل طبيعيه . و ممنوع شدند از سير در اصقاع ربوبيه ، به بَقاء در بُقاع صوريهء ناسوتيه . و چون مجردند و عقلند ، لايق سير در آفاقِ عالم قدس هستند . و بودند در سالهاى ربوبى . * ( « وَذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ الله » 14 : 5 ( 1 ) . و دختر گفتن تن را به سبب انوثت عالم جسمانى و انفعال ماده است . و پسر بودن نطقيهء قدسيه و عقلين ، معلوم است . چه عالم عقول ، ذكوريت و فعاليت دارند . ( ( 3771 ) ) كان كه مىكارى نرويد جز كه خار * وين طرف پرى نيابى زو مطار ن 1226 20 - ك 407 34 كان كه مىكارى : اصح « كآنچه » . زو مطار : در او محل پريدن . ( ( 3772 ) ) تخم از من بر كه تا ريعى دهد * با پر من پر كه تير آن سو جهد ن 1226 21 - ك 407 35 ريع : به راء مهمله و ياء مثناة تحت و عين مهمله ، زيادتى و نماء بر اصل . ( ( 3773 ) ) تو ندانى واجبىّ آن و هست * هم تو هست آخر آن واجب بدست ن 1226 22 - ك 407 35
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء ابراهيم ، آيهء 5 . .